جلوی بخاری کوچک برقی، در تاریکی چهارزانو نشسته ام از احساس گرما بر پوست تنم لذت میبرم. دستانم بوی پرتقال و کرم مرطوب کننده میدهند. به این فکرمیکنم که فردا چه میشود. یا میشود یا نمیشود دیگر. حالا که به بخاری چسبیده ام و جایم گرم و نرم است آن کلمه نشدن را راحت ادا میکنم اما فردا اگر نشود پاهایم سست میشوند و دنیا را تیره و تار خواهم دید.
رنجِ ردشدن، پذیرفته نشدن و به اندازه کافی خوب نبودن، کثافت ترین رنجِ ممکن است.
دوشنبه ۲۹ بهمن...
ما را در سایت دوشنبه ۲۹ بهمن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 0:31